سایه سار
  
 
 
اسفند 1384
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
 
آرشیو
 
شنبه 27 اسفند ماه سال 1384

 

اگر ندیدمتان

 

وعده ما  بهشت هر زمان که باشد

 

 


 
شنبه 27 اسفند ماه سال 1384
عید

 

   بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

نامت را می برم ، آرام و عمیق ، به نشانه شکر ، به نشانه آرامش  به هر نشانه ای که به تو ختم شود .چقدر غنیمت است این فرصت ها که روی دل به سوی توست

کاش ابدی شود این لحظه که دو زانو در مقابلت به زمین نشسته ام و دستانم به سوی تو بلند است

 زود می گذرد این روزها

می بینی زمان با چه شتابی می رود که مرا به تو برساند .، که پر کند این پیمانه را

بگویش که اندکی بیشتر با این دل مدارا کند .

کوله بارم سنگین است  ، مهلتی برای سبک کردنش لازم است

.....

چه بگویم

چه سخت است در آستانه سالی نو  باشی و بخواهی حرف بزنی

ا زکجا شروع کنم

از اللهم غفر کل ذنب ...

 نه

بگذاراز دعا در حق عزیزانت  شروع  کنم

برای او که بیش از همه  مضطر است برای اجابت و ما محتاج تربه آن

 

اللهم عجل لولیک الفرج

اللهم عجل لولیک الفرج

اللهم عجل لولیک الفرج

 

بارالها به حق حسینت به حرمت نام او که مایه  مبارکی این سال جدید است  اجابت کن این دعا را

 

و بعد

 

 نمی دانم چه دعایی به در گاهت کنم هنوز آنقدر شکر ناکرده مانده که نوبت به خواستن های جدید نمی رسد

 

خداوندا

 

شکر

 

آنقدر شکر که تو  راضی باشی .

 برا ی آنچه در این یکسال گذشت . نه فقط داده ها که بیشتر  برآنچه ندادی شکرکه درجات  مهربانیت را به مراتب در نداده ها بیشتر دیدم  

شکر  که به این دل آنقدر آرامش دادی که ببیند وسعت مهربانی هایت را

....

 

بگذار به مشهد برسم آنوقت ازآنجا از  مرکز بهشت با تو  حرف خواهم زد ، درد و دل کردن در آن سایه سار می چسبد

بگذار گفتنی ها بماند برای آنجا

 

............

 

تنها می ماند حلالیت از شما

شما که این مدت در غم و  شادی هایم  سهیم و شریک بودید

حمید و ترنم اندیشه عزیز،  فرشته مهربانم ، کلبه خانم  شلوغ و شیرینم   ، آلوچه ، غریبه ،  پارمیدای ماه و دوست داشتنی ام با مادر مهربانش ،  کلبه دنج ، همه و همه

و

او که مسافر کربلاست

 

دوباره  د لم پر کشید .

 دوباره این نفسها به شماره افتاد

چه نیکو سالی خواهد بود سالی که با نام تو شروع شود آقا

 

 

السلام علیک یا ابا عبدالله

 

 

اگر عمری بود نایب زیاره همه تان خواهم بود ، همه  را دعا می کنم

 از خدا میخواهم آنچه را دراین سال  نصیب و روزی بهترین بندگانش می کند نصیب و روزیتان قرار دهد   

برای همه تان آرزوی سلامتی و شادکامی دارم

شاید دیگر این فرصت پیش نیاید که بیایم و حلالیت بطلبم

منت نهید و کاستی ها را ببخشید ، برایم دعا کنید که تنها احتیاج مبرم این سالهایم  بوده و هست

بیش از این حرفی نیست

 

جز دلی که تنگ است

 

د رپناه لطفش پایدار

و

تاهمیشه مشمول رحمت خاصش باشید

 

........

 

 

و اکنون دستهایم را بیشتر به سوی تو بلند می کنم ، به نیابت از طرف همه عزیزانم :

 

یا مقلب القلوب والابصار

 

یا مدبر اللیل و النهار

 

یا محول الحول و الا حوال

 

حول حالنا الی احسن الحال

 

 


 
یکشنبه 21 اسفند ماه سال 1384
رویا

 

 

           گاهی وقتا با یه رویا می شه از حادثه رد شد...

 

 و دیگر اینکه :

   تو می توانی به من زندگی ببخشی ... یا بگیری از من آنچه را که می بخشی

 

حواسم هست به همه چیز و هر چیز ..

 

 


 
شنبه 20 اسفند ماه سال 1384

 

بدان :

                                کسی را کو تو لیلی کرده ای نام 

                      نه آن لیلی ست کز من برده آرام

 

 


 
چهارشنبه 17 اسفند ماه سال 1384

 

      

               هوای حوصله ابریست ...

 

 


 
دوشنبه 15 اسفند ماه سال 1384

 

«کسی را که دوست داری همه  حقی  بر تو دارد از

جمله اینکه

                               دوستت نداشته باشد »

 

بسیار جالب !

 

 


 
شنبه 13 اسفند ماه سال 1384

                        

                 مبر به موی سپیدم گمان به عمر دراز 

                  جوان ز حادثه ای پیر می شود گاهی

 

 

 امااااااااان

که محبت چه زنجیر میشود گاهی ...

 


 
شنبه 13 اسفند ماه سال 1384
از تو می گویم


بزرگ بود

و از اهالی امروز

و با تمام افقهای باز نسبت داشت

و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید.

***

صداش

به شکل حزن پریشان واقعیت بود

و پلک هاش

مسیر نبض عناصر را

به ما نشان داد

و دست هاش

هوای صاف سخاوت را

ورق زد

و مهربانی را

به سمت ما کوچاند

***

به شکل خلوت خود بود

و عاشقانه ترین انحنای وقت خودش را

برای آینه تفسیر کرد.

و او به شیوه باران پر از طراوت تکرار بود

و او به سبک درخت

میان عافیت نور منتشر میشد.

همیشه رشته صحبت را

به چفت آب گره می زد.

برای ما، یک شب

سجود سبز محبت را

چنان صریح ادا کرد

که ما به عاطفه سطح خاک دست کشیدیم

و مثل لهجه یک سطل آب تازه شدیم.

 


 
شنبه 13 اسفند ماه سال 1384
شکر

 

الحمد لله رب العالمین

عمیق نفس می کشم به نشانه آرامش

 

 

 


 
سه شنبه 9 اسفند ماه سال 1384
رضای تو

 

 

              خرقه زهد و جام می گرچه نه در خور همند 

                این همه نقش می زنم از جهت رضای تو

 

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 31125


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها